نه واقعا زیبا نیست ؟🚶🏿‍♀️

دقیقا بعد نوشته ی قبلی :)

تلاشمون برای خوابیدن بودش که کم نیاریم تو شیفت عصر:)

اینکه صد بار از خواب پریدم هیچ

فقط خوابی که یادمه رو :))))))))))

نمیدونم دقیقا چرا ؟؟؟؟

واقعا چرا

ولی لوکیشن من مشهد بود

آخه مشهد چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد من کجا بودم ؟

من باید پیاده از یه سربالایی میرفتم بالا

چرا شیبش انقدر زیاد بود که من باید با عجز و استرس و نا راحتی و ترس افتادن حرکت میکردم ؟؟؟

جایی که جاده بود و مسیر رفت و آمد وسایل نقلیه

حالا از پس همه ی این استرس ها

یه سیم از تیر چراغ برق اونورتر جاده کشیده شده بود

و من تونستم از این شیب نجات پیدا کنم

ولی واقعا چرا

گریم گرفته بود

و با سر درد شدید از خواب ‌پریدم 😕🚶🏿‍♀️

امروزم که داغان شدم

فک کن روز قبل عصر بوده باشی دوباره صبحی پاشی بری سر کار بخش افتضاح 🚶🏿‍♀️

. شولوغ 🚶🏿‍♀️

هعی 🚶🏿‍♀️

اگه توانی بمونه شاید برم بیرون

بعد از ده روز 🚶🏿‍♀️

که زندگانی نکردم :)

همش خلاصه شد تو شیفتا و جلسه و شبکه و بانک :)

زیبا نیس؟

چه بگویم 🚶🏿‍♀️

این روزا دارم

.

.

.

این تیکه ی اول این روزا دارم وقتی اومدم یه متن جدید بذارم مونده بود اینجا

انقدر از پس این شیفتا خسته و بی حوصله و کسلم که حتی یادم نمیاد کِی بوده که اومدم اینجا و خواستم بنویسم و احتمالا یه بگایی جدید پیش اومده و من نتونستم چیزی بگم :))))))

دوران پی ام اس هم قاطی این مسائل بکنیم که بشه نور علی نور

نشستم دارم فیلم میبینم

زرتی گریه میکنم

انقد خستم

بدنم واقعا خالی کرده و توان همکاری با شرایط منو نداره 🥲

دلم سفر میخواد

دلم بارون میخواد

جنگل میخواد

هوای خنک میخواد

دور شدن از بخش و بیمارستان و این وضعیت

دلم نفس کشیدن میخواد 🫠🥲

امروز که از سر کار برگشتم دوستمون اومده بود خونه

من سورپرایز شدم حقیقتا از اومدنش

و چقد حال و قیافم زار بود

همینطور بیصدا نشسته بودم

میگفتن چخبر

منم اینطور که از کجا چخبر :)))

از کار و بار فلان و این حرفا

مامانمم اینجوری بود که این دختر اصلا از کارش برا ما نمیگه

من نمیدونم کودوم بخش کار میکنه اصلا

من تو دلم اینجوری بودم که مامان از چیش برات بگم

از اون خانم سی و پنج ساله ای که یک ساعت تمام داشتیم cpr میکردیم که برگرده برات بگم ؟؟؟ (دقیقا برای همین شیفت بود )😒

یا جوونایی که با قرص برنج واسه اینکه کم آوردن تو همه چیه این زندگی خودشونو میکشن بگم برات

یا یه عالمه پدرا و مادرا و سایه سرای خونواده ها که به هر دلیلی پر پر میشن جلو چشام بهت بگم

خو نمیتونم نمیتونم

من باید از در که میام تو بخندم

نه اینکه غصه بشم رو غصه هات که قلبم 😓

خلاصه که 🚶🏿‍♀️

زندگانی مان :)

از صبی تا حالا

گشنه و تشنه

در به در این شبکه شدیم ما

از این اتاق به اون اتاق

از این آدم به اون یکی :/

پاس و پاس کاری

تهش چی

خرابی سیستم و عدم پاسخگویی و درست کردنش و راه انداختن کار مردم

اونم شنبه اول هفته :))))))))

واقعا که خسته میشن

من براشون ناراحتم 😭😭😒😒

اون لحظه ای که باید کارای بالین بیمار رو انجام بدی

و یه طرف با دکتر هماهنگ باش جواب سوپرو بده پیگیری ها رو اکی کن پاراکلینیکب ها انجام شده باشه چه بدونم همراه بیمار رو راضی نگه دار بهش امید بده

دلداری بده

گرما روت تاثیر نذاره

بی کولری رو نادیده بگیر

و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه

بعد اینا

ریلکس

نشسته پشت سیستم

موز و آلوچه سبزشو گذاشته جلو روش

خانوم سیستم خطا میده

از صبح همینه

جواب نمیدن

من چه کنم پس

برو هر وقت درست شد بیا :)))))

حالا من عصر چیکارم ؟

شیفت عصر :)

زیبا نیست خدایی ؟

:)

سوسک پرید ناتمام موند 😿

زر استعلاجیو بود که زدما :/

درسته که ار سر من گذشت ولی ولی

یکی از شبکارا استعلاجی شدش 😑

اونم نه هر استعلاجی ای

آپاندکتومی :))))))))))))))))))))))))))))))

برگام

استف بهم گفت میتونی بیای :)

من داغان

گفتم بابا من در دسترس نیستم و اینا

بعدم انقد که خلم

بهش پیام دادم اگه کسی نیس که من برنامه مو کنسل کنم بیام‌

دیگه واقعا تسلیم شده بودم

که گف یکی پیدا شده خواستم بگم بختت کوزتی

بختت :)))))

میگذره خا 🚶🏿‍♀️

وقتی ادما حرف میزنن

حالا هر موضوعی

یه وقتایی میبینی از جانب اون موضوع من هم آسیب دیدم‌ و داغان‌ شدم

و وسط حرفاشون میبینم یهو آروم‌ شدم اشک از گوشه ی چشام سرازیره و یه جاهایی از حرفا رو نشنیدم و یه لحظه مغزم متوقف شده

🚶🏿‍♀️

چقد این روزا حالم بده

فردا بعد از یه هفته بالاخره اف شدم 🚶🏿‍♀️

خوشحالم کسی استعلاجی نشده و به چوخ نرفته که آفمو ازم بگیرن 🚶🏿‍♀️

ولی به هر حال باید بیدار شم صبح برم شبکه واسه نامه ی کسر حقوق 🚶🏿‍♀️

بعدم برم بانک واسه چندر و نیم غاز وام‌

بازم شکر :)

خدافس 🥲

کوزتی میشکند :)

وضعیت :

بعد از شب صبح شخمی

از لحاظ روحی جسمی گوارشی زندگانی یه فنا رفتیم

همش در جست و جوی پتو متو برای خواب

خواب بودن تلاش برای خوابیدن تلاش برای برگشتن به خونه حین گردش و تفریح اجباری

الان چی :/

سه ساعت نشستم جلوی آینه که آماده شم برم بانک

شیفت عصر هم هستم :)

از فکرش کل بدنم درد میگیره :))))))))

برم 🥲

شما چخبر :)

شبتون بخیر باشه 💫🩵

داره میشه بیست و چهار ساعت که پلک رو هم نذاشتم

بابا لعنتیا باز منو مسئول شیفت کردن

نمیخواااام خب 😓

از سر شبی همش بدو بدو 😕

هماهنگی

باید در لحظه تصمیم بگیری چیکار کنی

الویت بندی کنی

مریض اورژانس هست

بخش هست

مریضای خودتم که هست 😕

چه وضعشه خا 😕

حالا این وسط اون خانوم بزرگه هستا :)

با شکستگی لگن اومده

جراحی شده رفته تو فاز دلریوم 🚶🏿‍♀️

حالا بیا و درستش کن 🚶🏿‍♀️

هی لاین بگیر

هی سدیشن بذار

نور تنظیم کن

فشار نره بالا

مریض اینتوبه کن

با همراه مریض صحبت کن و بهش آرامش تزریق کن 😕

و هزاااااز تا کار دیگه 🙄

بعدم باید بیفتی دنبال کارای بیمه و بانک و‌ رسیدگی به رفقای جان

که از همه مهم تر بود :)

بعد همه ی این پارگی ها میرسی خونه و میبینی چیشدع

برق نیست :)

تو گرمای پنجاه درجه‌ ای از گرما پناه آوردی خونه.

و تو خونه هم برق نباشه :)

آخه این زیبا نیست :)

داشتم به رفیقم میگفتم‌بابا پاره شدیم که

کی انقد بزرگ شدم‌که تنها تنها بیفتم دنبال کار بیمه و بانک‌و قسط و وام‌و هزار کوفت و زهر مار دیگه 🫠🚶🏿‍♀️

خلاصه که

داغاااااااااااااااانم

این هیچ فردا هم صبحکارم‌ :)

در حال حاضر چشام نیمه بازه و دلم داره ا گشنگی‌ قیلی ویلی میره

ولی باید بخوام

تمام بدنم درد میگه

کم‌کم‌بیهوش میشم‌

من رفتم‌

شبتون بخیر💫🩵

خود درگیری شدید 🫡🩵

ماحصل پنیک شدن دیشبی شد

سردرد شدید و خواب طولانی امروز

و از دست دادن وقت واسه انجام هر آنچه که میخواستم

بسیار هم عالی :)

ولی الان دوش گرفتیم و آماده شدیم و فرفروکی تر تر شدیم که بریم تو دل یه شیفت :)

که میگذره

که ادما عادت میکنن

که زر نزن دختر هیچکاریو تموم و کمال انجام نمیدی

دهنت سرویس 😫🥲

خا عیب نداره

الان فقط رو‌شیفت تمرکز کن 🥲🩵

صبح شد خیره 🩵

الان دارم به پهنای صورت اشک میریزم

چرا ؟

چون شبو آنکال شدم و قرار شد صبح برم شیفت :)

پنج دقیقه مونده تا آلارم گوشیم و من پلک‌رو هم نذاشتم 😭🥲

باید برم قهوه درست کنم بخورم

از اونطرف دوز پرانولمو بیشتر کنم

واسه اینکه تپش قلب پارم‌ نکنه

و حین کار به چوخ نرم

اصلا حوصله ندارم

و الان دقیقا لحظه ایه که باید بخوابم 😒

دو دیقه شد

هوووف 💔

آویزه ی گوشت کن همین الان که چشات اشکیه 🔥🩵

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

سازگار بودن بیش از حد تو‌ رو بی ارزش میکنه

راس میگه دیگه 🩵🔥

میگه که

همین تو را بس

که من دیگر تو را

آنطور که میدیدم

نمیبینم‌ 🔥

حل شده در بیم آرستان

یک هفته تمام

هر روز هر روز شیفت بی وقفه

حل شده بودم تو بیمارستان و بخش

با اون کیسای عجیب

و وضع روحی داغون

اصلا قابل توصیف نیست

اینکه دو هفتس داره چه بر من میگذره تو این شیفتا و این زندگانی

اینکه جون میکندم این وسطا یه راهی پیدا کنم واسه بیرون زدن از خونه و جبران مسائل با بستنی شکلاتی

به عنوان تنها تفریح:)

امروز ولی آف شدم

همش در حال خوابم ولی این معده درد و حالت تهوع امونمو بریده 😒

یه چیزی هم که هست اینه که رفیقم قراره عطری که سفارش دادم رو برام بیاره 😍

دارم به خودم هدیه میدم و مثلا از خودم قدردانی میکنم بابت روزگارانی که سپری کردم

چیزایی که از سر گذروندم و الان همچنان هستم

عینهو یه بچه ی لجباز پر رو که بعد از اینکه بهش محکم زدن زبونشو درآورده و با چشای پر از اشکش میگه هه هه اصنم درد نداشت

خلاصه :)

این از ما

از شما چخبر :)

اوپس :)

ترانه ی هرگز از علی دانیال سال ۲۰۰۵ :)

خب من اینو تو چه سالی گوش دادم ؟؟

شاید داغ داغ بوده

یادم نمیاد

ولی ۸ ساله یا ۹ساله باشم

نهایتا ده سال :)

چرا باید من با این ترانه فاز میگرفتم :/

چقدم خدا رو تهدید میکنه 😂🚶🏿‍♀️

خدا خدا خدایا اگر به کام من جهان نگردانی جهان بسوزانم 🫡

اگر خدا خدا خدایا مرا بگریانی

من آسمانت را ز غم بگریانم 😉🤭

دوسش داشتم اینو

و مانده در ذهن من تک تک کلماتش :)

تو بیااااااااا

که بی تو آه سردم

که بی تو موج دردم

درمان تویی

و خب الانم در حال پخشه

وای دیشب 🚶🏿‍♀️

اولویت آنکال شدن خودم بودم ولی اینجوری بود که گفتن نه بذارید کوزتی بیاد که باید مسئول شیفت بشه 😒

بدم میاد از مسئولیت 🤧

خلاصه که باید حواست به همه چی باشه

وضعیت بیمارا رو جدا از نرسشون تحت نظر داشته باشی

هماهنگی کنی واسه همه کارا چه میدونم همه چی دیگه

خلاصه اون روی کمال گرایانه ی من این اجازه رو نداد که من بتونم بخشو ول کنم. برم یه کوچولو دراز بکشم

باید میموندم و همه چی تمام و کمال به صبحکار تحویل داده میشد 🚶🏿‍♀️

خلاصه جر خوردیم

این وسط دوتا بیمار هوشیار داشتیم

یکی اوردوز با الکل بود

یکی هم رکتوراتژی

داستان ها داشتیم با اینا

این وسط واسه دووم اوردن گیر داده بودم به ترانه معین

با حس عجیبی با حال غریبی دلم تنگته 🚶🏿‍♀️

پر از عشق و عادت بدون حسادت دلم تنگته 🚶🏿‍♀️

گله بی گلایه بدون کنایه دلم تنگته 🚶🏿‍♀️

پر از فکر رنگی یه جور قشنگی دلم تنگته 🚶🏿‍♀️

اینجاش اینجاشو خیلیییی دوس دارم 👇🏿🥹🚶🏿‍♀️

یه شب شد هزار شب که دل غنچه ی ما قرار بوده وا شه

تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه

چقد منتظر شم که شاید از این عشق سراغی بگیری

کجا کی کودوم روز منو با تموم دلت میپذیری

منه دلشکسته با این فکر خسته دلم تنگته :)))

خا ولش کن اینا رو

چقد خوابم میاد 😅

هم دوس دارم بخوابم هم دوس دارم برم بیرون 🥲

تا ببینم چی میشه :)

شما چخبر

من که هیچ شما چخبر :)

داشتیم با همکارم حرف میزدیم

یهویی گفتم من دوس دارم حتی شده یه روز قبل از مردنم برم‌ گیلان

یه وقتی که صبح تا شب بارون بباره

یه خونه ی نقلی و قشنگ شمالی طور بخرم و توش زندگی کنم

گفتش که

بیا یک‌ماه مرخصی بدون حقوق بگیر :)

برو حالشو ببر

بدون استرس اینکه بخوای برگردی

و من به فکر فرو رفتم 🥲

که خب یه حرکتی بزنم :)

الان چشام از بی خوابی میترکه

ولی بابت زندگانی ای که کل دیروز نکردم خودمو بیدار نگه داشتم

هر چند کارای مثبتی هم نداشتم واسه انجام دادن

ولی دلم نمیخواست که بخوابم 🚶🏿‍♀️

فکرشو بکن

دیروزِ من

ساعت دوازده پاشو اماده شو برو شیفت

اون بیمار جوونه اینتوبه شده

همکارت داره زار زار گریه میکنه

میری تو اتاق اشکاتو پاک میکنی به بهونه ی دست شستن

پنج دقیقه دست میشوری که بعد بتونی بهش آب بدی و مثلا آرومش کنی

از طرف دیگه

یه آقای میانسال اونم کیس کنسر :)

این یکیو دیگه واقعا طاقت دیدنشو نداشتم

حتی دوس ندارم اینجا بگم که چطوری بود 😓

ساعت نه شب میرسی خونه

سرگردون گشنه تشنه

خواب آلود

یه کوچولو دراز میکشی

برات چای میریزن

حین خواب و بیداری با چشای نیمه باز چایی رو میخوری

و تصمیم میگیری دیگه نخوابی :)

اونقدر که ساعت چهار و نیم صبح تازه اسکراب و مقنعه و یه سری چیز میزای دیگه رو میشوری که راحت بخوابی مثلا

دوباره پاشی بری سرکار 🚶🏿‍♀️

ولی با وجود تمام خستگی ها مغز بیدارترینت بهت این اجازه رو نده 🚶🏿‍♀️

خلاصه :)

عجیبه همه چی

عجییییییب :))

چونکه کاریش نمیشه کرد 🚶🏿‍♀️

صدای آلارم گوشی داره میگه پاشو

وقت کاره

به لطف خواب لطیف و‌جانانه ای که داشتم

که‌ هزار بار از خواب پریدم و جای خوابو عوض کردم

الان چشامو وا کردم و اینطوریاس که اصلا باهام همکاری نمیکنه و باید التماسش کنم که ما کار داریم خوب باش لطفا 😕

ولی وا نمیشه که نمیشه :)

نیم باز :))))))))))

باید لاکامو هم پاک کنم 😕

دیشب یادم رفت 🚶🏿‍♀️

هووووف 🚶🏿‍♀️

ساعت داره تند میره جلو و من هنوز دراز کشیدم 🚶🏿‍♀️

نمیخوام برم‌سر کار

دوس ندارم 😭

خشم اژدها👺

این همه خشم و ناراحتی و مود پایین

بر نمیتابم ترینم

😑

یه کوچولو آرامش لدفا 😫💔

به قهقرا رفتن این شکلیه ؟

تازه ا خواب پاشدم

حقیقتا پریدم

نمیدونم چرا بدنم اجازه داد در برابر این همه تنش باز هم خواب بمونم

شاید چون تهش به یه آرامشکی رسیده بودم

نهایتا چیزی جز دیدار عمه ها نتونست منو از خواب بپرونه :))))

ذره ای احساس آروم بودن و تاثیر گذار بودن خوابو‌ احساس نمیکنم

عوضش رد خستگی تو چشامه 🚶🏿‍♀️

حالا دیروز

رفتم جلو میگم چخبرر دختر

حال بیمارت چطوره

میگه دکترا آب پاکی رو ریختن رو دستمون

و چندین بار تا ته شیفت اومد تو استیشن و گریه

اشک منم در اومده بود

و این وسط باید خودکنترلی میکردم و این حرفا 🚶🏿‍♀️

از اون طرف هم گرفتاری ها و جنگ اعصاب و روان و مشکلات خودم 🚶🏿‍♀️

نمیدونم

اگه هزار تیکه هم بشم هر هزار تا باید برن یه مشکلی رو حل کنن

انقد که داغانم 💔🚶🏿‍♀️

حالا حتی نمیتونم چشامو ببندم و یه کوچولو بخوابم

چون هم خیلی چیزا میاد جلو چشام

و هم میترسم باز کابوس ببینم

زیبا نیست؟🔥

من حقیقتا حالم بده 🚶🏿‍♀️

از ساعت یازده بیدارم

باید آماده شم برم شیفت

خستگی شیفتای قبلی تو تک تک سلولامه

میخوام دوش بگیرم

ولی میذارم لحظات پایانی که بدو بدو کارا رو انجام بدم و جر بخورم و استرس که الان دیر میشه و سرویس میاد 🚶🏿‍♀️

حوصله و انرژیم به قهقرا رفته

دلم به غایت قند میخواد

گشنمه

ولی فقط باید کاکائو بجورم و بخورم 🚶🏿‍♀️

هووووف 🚶🏿‍♀️

از شیفت برگشتم و بعد از هزار ساعت npo بودن فقط یه کوچولو سوپ خوردم و پریدم تو تخت که فیلم ببینم

ولی خب من خسته تر از اونی بودم که بتونم تحمل کنم بیداریو

و بیهوش شدم :)

حالام که بیدارم یه رعد برق خوشگلی زد و الان نم نم بارون داره میباره :)

بگم از اون شیفت داغان :)

از اون مرد جوونی که بیشتر از پنج ساله که داره با سرطان میجنگه

بعد آخرین شیمی درمانی ای که داشته کل آزمایشاش مختل میشه و با حالی داغون میاد پیش ما

اینکه بگم چقد اون روز از این بخش به اون بخش دوییدم

در به در بودم برا دیالیزش پکسلش

دنبال دکتر بدو و سر خم کن که دکتر مریضم جوونه درسته که این بخش نیست لطف کن منت بذار سر من بیا ببرمت دیالیز ببینیش 🥲

و مدام با دکترای مختلف براش مشورت انجام بده

و منتظر بمون که یه کوچولو حالش بهتر بشه

اینکه با هر ناله ایش دلت آشوب میشد

میخوام بگم اون دویدنا و تلاش کردنا و فشارای جسمی

در برابر اون روح و روانی که از من داغون شده بود هیچیییییییی بود دقیقا هیچ مطلق 🚶🏿‍♀️

اینکه خودشو ببینی و خانوم جوونشو که دورش میگرده عینهو پروانه 🚶🏿‍♀️

خلاصه که این مدت

از لحاظ روحی واقعا داغان داغانم 🚶🏿‍♀️

😕

بیمارای اینشکلی واقعا یه جون از جونام کم میکنن

کاش میشد براشون یه کاری کرد 😓