دیگه چه کنم 🥲🩵💫

داشتم دق میکردم

بِت به دادم رسیدم

حرف زدم و گریه کردم

آخ چقد سبک شدم :)

خلاصه هر جا کم اوردید حرف بزنید و گریه کنید

راه نجات همینه دوستان :)

شب به فنا 🥲

چیشدش؟🫡

چقدر شکننده شدم

و حساس

و ضعیف

اینجوریم که اِ

آره

حق با توعه

ولی امروز ته شیفت نمیدونم کمکی چی گفت

حس کردم حرف بدی زد بهم

زیر لبی میگفت

قشنگ متوجه نشدم

اونجا بهش چیزی نگفتم

ولی تو سرویس یه بغضی منو گرفته بود

الانشم اشک‌ مصنوعی زدم و

پشت بندش زار زار گریه‌:/

واسه چیزی که کاملا متوجه نشدم و یه حسی بم میگفت باید ناراحت شی :/

این چن روز دختر عمه بیمارستان بستریه

روز اولی که اومد با عمم حرف زدم پشت تلفن همش گریهههههههه

که عمه دخترم چشه

و حواست بهش باشه

تا جایی که تونستم آرومش کردم و بودم پیشش تو اورژانس و بخش خودمم که هیچ 🥲

حالا امروزی بعد مدت ها دیدمش

امروز دیگه حال خودش و دخترش خوب بود

بعد بوسه ها

به صورت کاملا غیر ارادی 😅

عمه رو در آغوش گرفتم و محکم میفشردمش‌ :)

چه بدونم

اصلا دوس ندارم اقوام و اشنا ها بیان اونجا

حتی دوس دارم برم‌ یه شهر دیگه که هیشکی منو نشناسه

هووووف

خیلی خستم

خیلییی خیلییییی

یه ایجو حالتی 🩵💫

به زندگی ات برس و مرا هم فراموش کن .

درست مثل لکه ی ابر کوچکی که گوشه ی آسمان آفتابی ات

ایستاده بود و اهمیتی نداشت ،

درست مثل بابونه ی نازک بی پناهی که میان علف های بی شمار باغچه ات بود و نمیدیدی ،

درست مثل ستاره ی روشنی در روز ...

🩵💫

من دیگه خسته شدم 🚶🏿‍♀️

کلافه شدم از انتظار کشیدن بیش از حد 😭

خونسردیتو حفظ کن و دیگه از این پیج خرید نزن 🚶🏿‍♀️

احتمالا زمستون بتونم با لباسایی که دوختم و تابستونس سر کنم

هر چند که اینجا زمستون معنایی نداره و همیشه گرمه 🚶🏿‍♀️

چشم انتظار پارچه های نازنینمم

خسته شدم دیگه حقیقتا 🥲

آخر هفته شده و من بی آف و با حالات روحی‌ و جسمانی داغان باید یکی یکی‌شیفتای شخمی‌ رو تیک بزنم :)

حتی وقتی دیگه کوزتی نیستم هم کوزتی به حساب میام

با برنامه ی داغونی که دارم

دلم مرخصی میخواد سفر میخواد هوای خوب میخواد :)

چی بگم والا

شکرش :)

از حالات عن عنیه بخش بدم میاد

دیروز داشتم به تهش می رسیدم

کل احساساتم با هم‌قاطی شده بود

قابلیت کشتن هم داشتم

ولی خب

جمع‌و جورش کردم

برم برم شاید یکم بخوابم

تف 🚶🏿‍♀️

تو بیا یه لحظه گریه نکن 🚶🏿‍♀️💫

روز اول پریودیمه

هورمونام کاملا بهم ریخته

درد امون نمیده

و اینطوریاس که

فیلم فانتزی و عشقولانه میبینم گریم میگیره

یاد بیمار امروزم که پیرمردی بود و بچه هاش دلشو خون کردن تا بیان پیشش و وقتی من میرفتم کنارش باهاش حرف میزدم و کتراشو انجام میدادم هی دستمو میبوسید و گوشه ی مقنعمو میبوسید ... گریم میگیره

اینکه عروسکمو بغل میگیرم و سعی میکنم براش داستان بگم تا بتونم خودم کمی بخوابم گریم میگیره

اصلا یه وضعیتیه 🚶🏿‍♀️

خب بذار فعلا همینا باشه

تا بعد

ولی میگم که 💫🩵

حقیقت مو میخواستوم که باور کنوم تُ عاشقومی !

ولی خو هر بار میفهمیدوم که مو اصن اولویتت نیستوم

هر بار کل آدما به مُ ترجیح داده میشدن

خو هر بار میدیدومااااا

که بود و نبود ای رابطه اصن سیت فرقی نمیکنه

دردت به جونوم

ببین داروم بِت میگوم

اصن عشق ای شکلی نی ؛

مُ میخواستوم که باور کُنوم تُ عاشقومی

ولی خو هر چقد خومه کور و‌ کَر کِردوم هم ایقد کارای تو بزرگ بودااا

که عاشق نبودنت فق به چِشوم اومد ...

🩵💫

میگی نه ؟

میگفت :

ما آدم‌ های « امروز را نزیسته » و مضطرب در اندیشه ی فرداییم .

و چه بد احوالی :)

مگه نه ؟

🩵💫

ما که داغانیم شما چخبر 🚶🏿‍♀️💫🩵

بعد از اینکه دو‌تا مریضمونو انتقال دادیم بخش

و‌اون یکی مریض بد حال رو اینتوبه کردیم و یبار کد خورده و سی پی آر موفقی داشته مثلا

ساعتای هفت و نیم که میگم بخشم کمی آروم شده و حالا میتونم یه قلوپ آب بخورم که از تشنگی دارم به فنا نرم :)

آب که خورم هیچ‌ :)

میرم میشینم تو اتاق رست که یه لقمه غذا بخورم چون از صبح تا الان هیچی نخوردم :) و دارم ضعف میکنم :)

لقمه اولو میخورم

لقمه ی دوم اما

هوار بچه ها

که کوزتی بیا

مریض دوباره کد خورده 🥲

لقمه تو دهنمه

نمیدونم بجوم

بریزمش

دستمو بذارم رو سرم و بشینم وسط بخش

و طبق معمول خواسته ی همیشگیم

داد بزنم که ولم کنییییییییییید

ولی بدو بدو میرم سراغشون ماسکمو میزنم بالا

بااینکه ان جی مریضو‌وصل کردیم به کیسه و لاواژ کردیم و مطمئن شدیم از اینکه خطر آسپیره مریضو‌ تهدید نکنه

بعد هر بار ماساز انبوهی از ترشحات میاد بالا

من لقمه تو دهنمه

میخوام گریه کنم بابت این شرایطی که توشم

تهش لقمه رو قورت دادم به هر سختی ای که بود

وسط ماساژ دادنای متعدد

ولی خب :)

بیمار سرطان پانکراس متاستاتیک داشت

با آسیت فراوان :)

ایکتر ایکتر :)

موثر نبود که نبود :)

دکتر ختم سی پی آر

دلمون نمیومد دست بکشیم !

داغون بودیم :)

از اینجا تا خدا :))

بعد اون شیفت کسالتم دوباره تشدید شد :)

از شبش که برگشتم خونه تا پس فردا صبش :) همش خواب بودم :)

این وسطا یه چند دیقه ای بیدار میشدم و کمی به زندگانیم میرسیدم :)

ولی واقعا شیفت بدی بود :)

بد بد بد :)

هووووف

شما چخبرا :)

چه بدونم از اینا مثلا :) 🩵💫

آرزو می‌کنم کسی پیدایش شود که قلبت را از جا بکند و با خود ببرد. ببرد هرجا که می‌خواهد و تو بعد از آن هیچ چیز نفهمی.

آرزو می‌کنم یک سلام خوب بشنوی آنقدر خوب که تمام کلمات مهربان جهان را در خود داشته باشد.

آرزو می‌کنم اتفاقی در جایی دور نزدیکترین آدم را ببینی.

آرزو می‌کنم چشمت به کسی بیفتد و هم زمان با هم لبخند بزنید.

آرزو می‌کنم کسانی که هیچ وقت ندیده‌ای‌شان برایت جشن تولد بگیرند و متوجه شوی که انسان چقدر می‌تواند به خودش نزدیک باشد.

بحث مرید و مراد نیست اما آرزو می‌کنم یک نفر را آنقدر قبول داشته باشی که دروغ‌هایش را هم باور کنی کمی زندگی را راحت می‌کند.

آرزو می‌کنم وقتی دلگیر هستی یکی لبخند خصوصی برایت بزند و تمام اندوهت را به دور دست‌ها پرتاب کند...

اردشیر_رستمی
درخت‌ها ایستاده سفر می‌کنند

که ما پر رو تر از این حرفاییم 🩵💫

پاشدیم در حالیکه با پشت دستمون اشکامونو از روی چشامون و گونه هامون پاک میکنیم ؛

میخندیم و خاکای لباسمونو میتکونیم و میگیم ببین

اصلنشم درد نداشت ...

ولی خدایی داشت خیلی هم داشت :)

بعدش اینطوری که ساعت شده یازده ؟؟؟

خب شده باشه :)))

من چن تا شومیز تو اون فروشگاه زیر نظر دارم

ببرینم اونجا میخوام خرید کنممممممممم :)))))))))))))))

و میری و هی پرو میکنی و با اونایی که خوشت اومده تو آینه میرقصی و بعدشم برمیگردی خونت :))))

انگار نه انگار :)

من اونیم که سایه هم نداشت 🦦🩵💫

بدون هیچ اندیشه ی قبلی وقتی منتظرم که سرویس بیاد دنبالم

حالا ساعت شیش و نیم صبحه :)

به سایه ی درخت کنار کانال خونه پناه بردم چشام تو سبزی های درخت غرق شده

و مغزم یهو پلی میکنه

من اونیم که سایه هم نداشت دلش رو توی کوچه جا گذاشت

همون که تو دلش غما رو کاشت غیر از این سکوت چیزی بر نداشت
من اونیم که گریه می کنه همون که بغضو ول نمی کنه همون که هیشکی باورش نکرد اشکو عاشقه رو می کنه
صدام که سر به آسمون کشید دلای عاشقو به این جنون کشید
خدا ببخشه اونو که نموند که قلب سادمو اون به خون کشید
عشق ادعا سرش نشد آخرش نشد که یاد من بره آسمونو باورش نشد کبوترش نشد دوباره بپره
من اونیم که خیره رو دره خوشیشو میده غصه می خره
که حالش از همیشه بد تره دل نمیده و دل نمی بره
کسی که با کسی قدم نزد تو خونه عکسی غیر غم نزد سری به قلب عاشقم نزد اون که رو دلم زخم کم نزد
صدام که سر به آسمون کشید دلای عاشقو به این جنون کشید
خدا ببخشه اونو که نموند که قلب سادمو اون به خون کشید
عشق ادعا سرش نشد آخرش نشد که یاد من بره
آسمون و باورش نشد کبوترش نشد دوباره بپره

آهنگین بخونید خب :)

سال هاست این ترانه رو گوش نداده بودم :)

این هیچ سرما خوردم ظاهرا

به پاس همه ی تنش ها و ضعف سیستم ایمنی :))))

سرگیجه سایید حقیقتا 🥲

داشتم چرخ میزدم تو اینستا یه سکانس از فیلمی رو دیدم

واقعا غمگین بود اشکمو در آورد

واکنش من :)

سرچ اسم فیلم و دانلود :)

خودزنی تا چه حد آخه :)

بیخیال

شما چخبر :) 🩵💫

هووووووووم 🥲🩵🚶🏿‍♀️

ولی باید یه جا نوشته بشه

از شدت اضطراب و پیگیری اخبار

از شب قبل تا ظهر فرداش بیدار مونده

و بابت اینکه خوابش نبره و سر کار هوشیار باشه

پرانولشو با قهوش خورده :)

کجای تاریخیم ما دقیقا :)

دلمون له شد خب :)))