بنده خودم اشکای خودمو پاک میکنم 😎🩵
گریه هامو کردم :)
واکسنمو هم همین الان زدم (آنفولانزا )
باشد که مریض نشیم مثلنش :)
میخوام برم کمی به خود رسینندگی کنم
شاید کمی اون زندگی نکردنه برام جبران بشه :)
شما چخبرا :)
خوبین خوشین :)
🩵🫠💫
گریه هامو کردم :)
واکسنمو هم همین الان زدم (آنفولانزا )
باشد که مریض نشیم مثلنش :)
میخوام برم کمی به خود رسینندگی کنم
شاید کمی اون زندگی نکردنه برام جبران بشه :)
شما چخبرا :)
خوبین خوشین :)
🩵🫠💫
وای شیفت امروز
چقد بدر بود
این هیچ که تا ساعت ده شب بیمارستان موندم و دهنم سرویس شد
تا همین الان پیگیر ادمیت جدید بودم
که چیشد چیکار کردن
چقدر از وضعیتی که توش گیر کردم ناراحتم
دلم میخواد سرمو بکوبم به دیوار
واقعا خستم روحی جسمی همه چی همه چی
دلم میخواست دهن همه رو سرویس کنم
یکی از بچه ها تماس گرفت کلی خندیدما
ولی ته دلم غصه دارم
واسه چندرغاز
این همه فشار و سختی
از بیمار
همراه بیمار
هم کار خودت
سوپر دکترا همه و همه
😔
انقد زحمت بکش جر بخور تهش تفم نمیدازن روت
عمیقا ناراحتم
و غم میون دوتا چشمون قشنگم خونه کرده
منتظر یه پخی ام که بزنم زیر گریه
حالا که گفتم منتظرم پخم اشک از گوشه چشمان چپم سرازیر شد :)
زیبا نیست ؟:)
کاش میشد برم بیرون
امروزو اصلا زندگی نکردم
خواب بودم
بعدشم سر کار
و بعدشم غصه ی بعدش و پیگیری های بعدش 🚶🏿♀️
تف به همه چی 🚶🏿♀️
آقا ما بعد کش و قوس های فراوان شیفت امروز وفردا رو عوض کردیم
که مثلنش بعد عمری بریم جشن عروسی
اونم که دوست دوستم 😑😅
انقدر که نیاز دارم از لحاظ روانی به این جور فضا ها و مراسما :)
حالت عادی بودش که اصلا پامو نمیذاشتم عروسی بقیه :)
ولی خاب
زمونس دیگه :/
تازه چقدر گشتم یکیپیدا کنم شیفت عوض کنیم
واقعا زندگانی آدمو تغییر میده :)
حالا این هیچ
از دیشب تا حالا دفتر دستک و خودکارا و چیزامو گذاشم بالا سرم که بشینم بنویسم
ولی مگه شد :/
داغان داغان
شیفت عصری بودم دیگه
وای چه شیفتی
یه بیمار انتقال دادم بخش
دو تای دیگه هم تو بخش داشتم
کلا در حال لاین عوض کردن بودیم
تا ته شیفت هم بیمار همکارم بد حال شد و همش دورش بودیم
و من اینطوری که اون به کارای عقب موندش برسه و من به بیمار بدحالش 🥲
چون کوزتی ( نیروی طرحی ) هم بود دیگه بیشتر هواشو داشتم 🥲
هر چند معتقدم خودمم هنوز که هنوزه کوزتم 🩵
حالا این هیچ
هایلایترام اینجا گذاشته کنارم پاستیلی و خوشگل ادم دلش میخواد بخورش انقد که خوبن :/
حالا اینجا جاشه دختر ؟؟؟
پوووف
یه چی دیگه اینکه شیفت صبحمو آنکال شدم و از ساعت شیش تا الان عینهو چی بیدارم و نمیخوابم و چشام داره در میاد از بیخوابی و خستگی :)
الانم حس یه آدم مستو دارم که دارم یه سری چیزا رو پشت سر هم ردیف میکنم و از خواب که پاشم میگممم واااای اینا چیه بلغور کردی ؟
ولی خا فدای سرم :(
چه بدونم
برم بنویسم
بعدشم بخوابم
چون باید به یه سری کارا برسم 🚶🏿♀️
خوب شد ضد آفتاب رنگی خریدم
وگرنه چی میخواستم بزنم به صورتم واسه مراسم
خا
شب بخیر :)
بیدار شدم
و مغزم حرکت دیشبمو یاد آوری میکنه و میگه اینو حتما بنویس :)
اون سطح از انرژی زنانم
وقتی که دیشب یک اقای جوان ته سیگارش رو پرت کرد سمت درخت تو مسیری که من راه میرفتم و باعث چشم غره ی طولانی من و ریختن برگای مرد جوان و ساکت شدن و شرمسار شدنش بشه 😑😂
یا اینکه چندین بار شنیدم که گفتن به علت خشن رفتار کردن با پیشنهادات برگاشون ریخته و به خودشون اجازه ندادن سمت من بیان :)))))
حس میکنم زندگانی این انرژی زنانه رو خوووووووووب در من پرورش داده 😂
مغز عزیزم یه کوچولو خاموش شو این چرت و پرتا رو به یادم نیار 🥲🩵😂
لطفا همراه باشید
الکی پلکی آرزو های قشنگ قشنگ و حرفای قشنگ قشنگ نزنید
آدما خیلی وقتا نیازی به شنیدن این چیز میزا ندارن
عوضش همراه میخوان که بشینن باهاش فقط به همه چی فحش بدن
چه بدونم
واسه ی یه ادم خسته
یکی که پر شده از خستگی
یکی که دیگه واقعنی داغانه
نشین بگو پر انرژی تر بشی فلان بشی بهمان بشی
جاشوی بدون جیم
یا جاشو
نمیدونم شما یه نفری
دو نفری
صد نفری
بخدا که میدونم زدن حرفای قشنگ خوبه
ولی همراه بودن قشنگ تره
والا
💔
الان داشتم تو دفتر خوشگلی که برای خودم خریدم از نو مینوشتم
به اینجا رسیدم که خب برای رسیدن به یه سری برنامه ها و اهدافم
که کاملا منطقی و در دسترس هستن یه ددلاین بذارم
و در صورتیکه تا اون تاریخ بهشون نرسیده باشم خودمرو تنبیه کنم
و بیشتر به اون تنبیه دارم فکر میکنم
که مثلا چی باشه
چجوری باشه
بنظرتون این روش جواب میده ؟
اصلا کار درستیه که من میخوام انجام بدم
حالا خود ددلاین نه
ولی اون تنبیه درسته ؟
چی تنبیهی 🥲
دارم کلافه میشم از دست خودم
از لحظه ای که شروع کردم به نوشتن سینوسوار بغضی میشم اشک میریزم یه قلوپ آب میخورم و دوباره ادامه میدم
خیلی از دست خودم ناراحتم ☹️
لطفا منو همراهی کرده و بهم کمک کنید
با تشکر 😔🩵💔💫
تو نه غمی ببارمت
نه نامه ای بخوانمت
نه اینکه دوست بدانمت
بگو که هستی ؟
نه از دلم برانمت
نه از دلی ستانمت !
نه پشت سر گذارمت 🙃
بگو که هستی ؟!
چشام غرق خوابه
ولی هی یادم میاد
اینکه تا صبح سر پا بودمو پلک رو هم نذاشتم این هیچ
همش حواسم پی اون بیمارمونه
درسته که پروگنوز خوبی نداشت
و حالش داغون بود
ولی دیروز صبحی بیمار خودم بود تا ظهر با هم حرف میزدیم
بم گفت میدونم تو دختر کی هستی
میشناسمت
میدونم بابات کیه بابابزرگت کیه مامان جونت کیه
هی با هم حرف میزدیم
هی میگفت تشنمه بهش آب میدادم
خدایا شکرت که تونست آب بخوره
قبلش ان جی داشت ولی طاقت نداشت و درش آورد
و چون inr مختل داشت نباید براش میزدیم
از طرف دیگه نباید چیزی میخورد
خلاصه اجازشو از دکتر گرفتم که بش مایعات بدم
آب دادم خدااا آب دادم
گف گشنمه گفتم ماست بهت بدم میخوری
گفت اره اروم آروم بهم بده
و دادم بعد چندین روز از راه دهنش یه چیزی خورد 🥲
ولی خب
قلبش
قلبش دیگه نمیکشید
جسم نحیفش دیگه طاقت ادامه دادن نداشت
بیست سال رنج کشیده بود
چقد آروم و بی سر و صدا درد میکشید
صداش در نمیومد
ولی دیشب که رفتم بخش
اینتوبه شده بود
هوشیاری :)))))))
اصلا رفته بود :)
خوشحالم که تا آخرش کنار خودش خونوادش بودم
ماهتاب عزیزم
که تو بخش مثل ماااااه بودی
و نور میتابیدی به قلبمون
عزیز من
تو از اونایی هستی که. همیشه یه گوشه ای از قلبم برای توعه
تویی که من تو بچگیام فقط اسمتو شنیده بودم
و الان انقدر خوب و زیبا بودی
که من الان انقدر برات بیقرارم و اشکم بند نمیاد
روحت شاد مهربونم
چه خوب شد که تو شیفتام همه ی اونایی که میخواستی رو روونه کردم سمتت همشونو ببینی 🩵💫
وای از شغلت دخترک واییی
میگه آقای داریوش اصلنشم درست نیست که میگی
اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
فقط اونجا که بانو مهستی گفتن :)
یه وقتی برمیگردی که فایده ای نداره :)
هر چی سرم آوردی
دنیا سرت میاره
دنیا سرت میاره :)
میگه
هر بار ابی میپرسه
برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته ؟؟
من شرمنده میشم 🥲
خو منم میگم راس میگی دهن سرویس
خدا هیشکیو شرمنده نکنه 🥲🫠
بر او ببخشایید :)
بر او که از درون متلاشیست :)
🩵💔💫
الان تو مرحله ایم که چشام داره از شدت بی خوابی به فنا میره
ولی نمیتونم بخوابم
بابتش ریز ریز اشک میریزم
کجا تو دل سالن
اعضای خونواده هم در رفت و آمد
و من باید حواسم باشه کسی متوجه نشه
از اونطرف یه آدمی بیمار داره بخشمون و بعد از ساااااااال ها که هیچ خبری از من نداره
یعنی براش مهم نبوده
شمارمو پیدا کرده و هی زنگ میزنه
بابا زنگ بزن بخش من آفمه دست از سرم بردار 😔
هی زنگ زنگ زنگ
یه چهل دیقه ی دیگه هم برق میره و تا دو ساعت نمیاد
و من باید دق کنم از گرما
اینم از زندگانی ما
ماه من
ماهک من
هدیه به من نور بده :)
🩵💫
یهو مغزم اینطوری بود که
مزار شادی نامجو
مزار شادی نامجو
مزار شادی نامجو
فوری دانلودش کردم
و شروع کردم به گوش دادن :))))))))
و خاطراتتتتت :))))
کلاس ادبیات
ترم شیش :)
دیگه شده بودیم های ترم
واسه استادا فاز میگرفتیم :)
حالا این ترانه
منو رزوان
با گوشی من پلی کرده بودیم قبل کلاس
کلاسای بیمارستان بود
نه دانشکده
حالا چی
هوای ابری و بارونی بود
جایی که روح و روان من پر میکشه سمت آسمون و
ورژن خفنی از من رو میکنه :)
شاد بودیم ترانه پلی کرده بودیم با استیکرای اسنپ چت
همراه موزیک میخوندیم
رزوان همش خراب میکرد
اونجا که میگه
ای جهان به کار من جز فسون چه کردی
به جای فسون میگفت خسون و هر هر خنده ی ما کل فضا رو گرفته بود
و میگفت یعنی چیییی
تو چرا انقد زود و خوب حفظش کردی 🥲
بعد کلاسم راهمون جدا شد
و تو اون هوای بارونی من زدم بیرون و رفتم سمت بازار و پیاده روی و این حرفا :)))))))))))
دلم خواست 😩🙃
دانشگاهو
کلاسامونو
خوابگاهو
زندگانی اون موقع رو
هوووف 🚶🏿♀️
🩵💫
یه پستی بود
دیدم
جالب بود :)
میگه
جسم بیمار احیا شد
حالا کی روح مرده ی منو احیا کنه ...
و خب شبی که گذشت :)
اصلا اصلا جالب نبود :)
خسته کننده و فرسوده کننده :)
خواننده میگفت شب چرا میکشد مرا
تو نشسته ای کجای ماجرا
بعد وضعیت من
داشتم حول محور پیرمرد خسته ی ۸۸ ساله میچرخیدم که لاینشو خراب کرده بود و میگفت بهم سوزن نزنیا
منم میگفتم بابا جون فقط یبار میزنم بام راه بیا 🥲
ترو خدا ☹️
الان باید به صبحکارم تحویلت بدم 🫠
خلاصه هی خوند و هی خوند و منم با داد و هوار پیرمرد لاینشو گرفتم تر و تمیزش کردم و بعد پتو رو کشیدم روش و تهش گفت
دستت درد نکنه 🥲
از اونورم مریض اینتوبم که واردش نمیشم ...
دیگه داشتم میمردم از خستگی
گزارشمو بستم و تحویلمو نوشتم و به مسئول شیفت گفتم
و دیگه رها شدم
و افتادم :)
فقط یادمه چشام سیاهی میرفت و دنیا دور سرم دور میخورد
بعدش رو تخت بودم :)
چهل دیقه گذشته بود :)
حالا اما تو خونمونم
کمی بهترم
باید بخوابم
میگن ساعت یازده برق میره
و غمگین ترینم :)
خب
شب بخیر 🩵💫
بندری جان
نمیدونم باز این طرفا بیای یا نه :)
منو تو به روز شده ها ببینی یا نه
یا به هر صورت :)
تجربه ی جالب و مشابهی بود
میتونستی خصوصی ندی شیر کنم هر کی تونست ببینه :)
به هر حال :)
صد درصد معلومه کی زندگی کرده :)
به رفیقت کمی کمک کن :)
و راش بنداز
چه بدونم
حرکتای مثبت برا هم بزنید
بعدشم رژ نه
رژ گونه 🫠
فرق دارن با هم 😛
زیباست :)
گوش بده :)
عاشق لوازم آرایشی تقریبا تموم شده ام
نشونه ی اینه که من بودم
زندگی کردم
رژ گونه زدم
و
دووم آوردم :)
گفتم که زیباست :)
مگه نه ؟
🩵💫
تو یه گپیم
سه نفریم
من همیشه چیزای بی ربط میگم
چیزای خنده دار
یا چه بدونم مثلا پرس و جو برای خرید
یا قرار ملاقات
بعد اون دو تا
یکیشون که ازدواج کرده الان درگیر کارای خونه و خرید جهیزیس واسه خودش
اونیکی هم تازه نامزد کرده و سالیان ساله که جهازش آمادس و اینا
کارشو داره و مشغوله
دورهمی ها و گشت و گذار و خوش گذرونی های خودشونو هم دارن
با دوستای دیگشون
جدا از این اکیپ
سر کار میرن باشگاهشون به راهه خریداشون و همه چی اوکی
بعد میان میگن فلانی رو میبنی فلان کردع
سفرای آنچنانی میره
ماشیناشو هی عوض میکنه بهترشو میخره
حالا من درست نمیشناسم طرفو بنده ی خدا راهنمایی همکلاس من بوده و بعد از اون باهاش هیچ رابطه ای نداشتم
ولی اینا میان میگن از راه درستی اینارو به دست نیوورده
آقا ساده بگم تنفروشی کرده
خلاصه میان مینالن و غصه ی زندگی این بشرو میخورن
بهشون میگم بنده های خدا
شما ا کجا میدونین الان این آدمواقعا شاده خوشه چه بدونم از این دست
میگن نه
صد البته که شاده
خوشه
پس فردا هم یه شوهر خوب میکنه میره سر خونه زندگیش
و از این حرفای خاله زنکی
میگم بابا بس کنید شکر کنید راضی باشید
میگن اوکی الان تو شادی فلانی بهمانی ؟
بعدم میگه نه جهان به فلان و بهمان توعه 😅
میگم چیکار من دارین خو😅
من راضیم
انقد سمی ان و رفتارای سمی از خودشون نشون میدن که دلم میخواد اول دس بکنم چشاشونو در بیارم بعدم سرشونو بکوبم به دیوار
آخه آدم انقد بد
انقدر ناسپاس
نمیدونم چطوری باید دکشون کنم
حس میکنم دارن زیادی بهم انرژی منفی میدن
من خودم سرشارم 😅
میدونم قشنگ بیانش نکردم
ولی انقد فشار روم بود خواستم فقط بگم 🥲
یعنی چی خو 🥲
بچسبید به زندگیا خودتون
بهروز رسانی 12:54
گپ به ارشیو سپرده شد 🤭
وااااااای :)
الان دراز کشیدم یهو کمرم صدا داد یه چی شبیه قِرِچ :)
یادم اومد بیش از دوازده ساعته که من کمرمو زمین نزدم :)
وااااااای چه شیفتی چه شیفتی :)
انگار اورژانس بود :)
بدو بدو
مریضای بد حال🥲
داغان 🥲
افتضاححححححح
منم روز اول پریودیمه :)
یعنی شت به معنای واقعی :)
قسمت بد تر ماجرا کجا بود :)
پسرک نوزده ساله
مسمومیت با متادون
داشت پر پر میشد
من که جاج نمیکنم این بچه رو
هر چی که بوده و هر چی که شده
چشام به مانیتور و نفساش
در لحظه افت سچوریشن افت هوشیاری قطع تنفس
اینجوری بودم که لعنتی پاشو نفس بکش :)
بعضی وقتا درسته توفیلما میگن اسمبیمار چیه 😅
دادددد میزدممممم ابولفضللللللل پاشوووووووو چشاااتوووو وا کنننن منو نگاااا کن
ریتم قلبیش اوکی بود نبض داشت ولی نفس نمیکشید :)
آپنه آپنه :)
خلاصه بعد چن ثانیه با تحریکای منو همکارم یه نفس کوچولو کشید و ماااااا اینجوووری که آفرییییییین
ما اینجایییم کنارتیییم قشنگ نفس بکش 🥹
و براش اکسیژن گذاشتیم و کامل برگشت و اوکی شد :)
دریپ نالوکسانشم که در جریان بود :)
یه لحظه وقتی نفس نمیکشیدد نفس خودمم بند اومده بود 💔
چه بدونم 😒
خلاصه که ما ابولفضل رو با حال خوب تحویل صبحکار دادیم
ولی این شیفت شب واقعا حق ما نبود 😅
خا :)
دیگه چخبرا :)
تو پارک قدیمی کنارخونمون :)
نشستم :)
دایی ناصر ترسناک انگیز قدیمی این دفعه بدون پله جلوی چشامه و داره خودنمایی میکنه
پارک یکم از اون حالت متروکه ای در اومده و چمنشو درست کردن و دارن بهش آب میدن
و صدای اون بیل بیلکایی که دارن آبیاری میکنن چمنو فضا رو گرفته :)
آخه وفادارتر از من :)
چی بگم والا :)
بستنی دستمه و دارم میبلعمش و اینطوریم که میگم اینایی که دارن راه میرن پیاده روی کنن مثلا دارن تو رو جاجمیکنن که نگا داره بستنی میخوره و بعدم جوابشونو میدم تو ذهنم و صد از صد آماده ی حملم:)
خدااااا
هوا هم اینطوریه که یه رِست بهمون داده شرجی روکمی برده و دوباره قرارع بیارع :)
ای زندگانی :)
شیفت دیشبی پاره شدم :)
تف تف تف :)
از خواب پریدم
خواب بی کیفیت که چه عرض کنم ...
داغوووووون :)
چشام نیمه باز
گوشیو ورداشتم و سرچ که مکانیسم ماشه :/ چیه
چیزی دست گیرم نشد ولی حتم دارم بگایی جدیده :)
مرخصی هام تموم شد و فردا اولین شیفتمه و شبه و منم که :)
چه بدونم
چجوری بگم چجور شخصیتی ام که درکم کنید
که چقد سخته فردا رفتن سر کار برام
و چقد دیگه خسته شدم از مرخصی
هر سری میگم دیگه مرخصی نمیگیرم
ولی باز گاو میشم میگیرم و تو بی کیفیت تربن حالت ممکن میگذرونمش 🚶🏿♀️
خلاصه که 🚶🏿♀️
دیروز داشتم با دختر داییم صحبت میکردم
از مدرسه برام گفت و از خریداش و ذوقش و استرسش :)
کمی حرفای خوب خوب زدم که مثلا آرومش کنم
ولی دیشب رسیدم خونه دیدم سه تا دفتر دستمه و یه بسته هایلایتر و یه بسته خودکار رنگی :)))))))
زیبا نیست ؟؟
حالا باید بنویسم
زیاد بنویسم
آخ که چقد فشار رومه
امروز یهو تو آینه موهام توجهمو جلب کرد
همیطور دسته های کوچولوی موهامو میزدم کنار و دیدم که چقد سفیدی موهام بیشتر شده :)
یاد یکی از همکارام افتادم
میگف وقتی سفیدی موهامو میبینم به شوهرم میگم ببین پیرم کردی :)
همش تقصیر توعه
حالا من :) گردن کی بندازم اینارو خو :)
صد در صد خود خرم 🥲
پووووف
خستم ادامه بدم
برم برم 🚶🏿♀️
در نهایت
امیدوارم با شادی از اینجا بروم 🙃
و دیگر هرگز باز نگردم ....
🩵💫
هزار تا موضوع میتونم ردیف کنم
و ساعت ها در مورد تک تکشون متن بنویسم
ولی الان تو گرم ترین حالت ممکن دارم به سر میبرم
و بخاطر غریزه ی گند میل به بقا دارم برای ادامه دادن جون میکنم و تسلیم نمیشم
دارم میمیرم
و حقیقتا تو دارک ترین حالت ممکن به سر میبرم
تف به جبر جغرافیا
تف به من
تف به جوانی
تف به زندگانی