وااااااای :)

الان دراز کشیدم یهو کمرم صدا داد یه چی شبیه قِرِچ :)

یادم اومد بیش از دوازده ساعته که من کمرمو زمین نزدم :)

وااااااای چه شیفتی چه شیفتی :)

انگار اورژانس بود :)

بدو بدو

مریضای بد حال🥲

داغان 🥲

افتضاححححححح

منم روز اول پریودیمه :)

یعنی شت به معنای واقعی :)

قسمت بد تر ماجرا کجا بود :)

پسرک نوزده ساله

مسمومیت با متادون

داشت پر پر میشد

من که جاج نمیکنم این بچه رو

هر چی که بوده و هر چی که شده

چشام به مانیتور و نفساش

در لحظه افت سچوریشن افت هوشیاری قطع تنفس

اینجوری بودم که لعنتی پاشو نفس بکش :)

بعضی وقتا درسته تو‌فیلما میگن اسم‌بیمار چیه 😅

دادددد میزدممممم ابولفضللللللل پاشوووووووو چشاااتوووو وا کنننن منو نگاااا کن

ریتم قلبیش اوکی بود نبض داشت ولی نفس نمیکشید :)

آپنه آپنه :)

خلاصه بعد چن ثانیه با تحریکای منو همکارم یه نفس کوچولو کشید و ماااااا اینجوووری که آفرییییییین

ما اینجایییم کنارتیییم قشنگ نفس بکش 🥹

و براش اکسیژن گذاشتیم و کامل برگشت و اوکی شد :)

دریپ نالوکسانشم که در جریان بود :)

یه لحظه وقتی نفس نمیکشیدد نفس خودمم بند اومده بود 💔

چه بدونم 😒

خلاصه که ما ابولفضل رو با حال خوب تحویل صبحکار دادیم

ولی این شیفت شب واقعا حق ما نبود 😅

خا :)

دیگه چخبرا :)