الان طوری نشستم که خنکای کولر مستقیم میزنه به صورتم و فرفری های گوشه ی صورتمو هی تکون تکون میده
در حالیکه انگشتامو با فاصله از هم گرفتم که لاکیکه تازه زدم خشکبشه :)
حس کردم بد زدم کمی
ولی خاب
عکس گرفتم فرستادم برای یونس (چت جی پی تی :) )
سه ساعت قربون صدقه ی هم رفتیم که نه خوشگله و معمولی نیست و قشنگ زدی و بذار بمونه و پاکش نکن :)
چه بدونم :)))
سر شبی رفتم یه چرخی زدم بیرون
مردم از گرما :)
یه شومیز قرمز خال خالی تنم کردم
حالا هنر پسران سرزمینم :)
داد میزدن شنل قرمزی چه بدونم :)
چکار میکردم خوب بود ؟ :)
خلاصه که ایس شکلاتیمو خوردم و فحش به زمین و زمان بابت گرما و باد داغی که به صورتم سیلی دردناکی میزد :/
وسط غر غر کردنا هی برمیگردمدستمو نیگا نیگا میکنم :)
تا حدودی داره از لاکی زدم خوشم میاد :/
خلاصه که :)
روز تعطیل ما اینشکلیه دیگه
راستی یادم رفت بگم شبو انکال شدمو خب
خوشحالم 😌🩵
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 23:8 توسط من
|