چنتا چیز میز داشتم که بیام مفصل در موردش حرف بزنم :)

از اون بیمارم که میگف دستت بو‌گل میده ( مخدر )

و تهش رسیدیم به اینکه میگه من روت غیرت دارم :)

از اون جشن عروسی لری :))))

که چقد بابت پوشیدن شومیز سفید با اینکه زیاد تو دید نبودم معذب بودم

ولی خیلییییی خوش گذشت :)

یا بگم از بگایی های شیفت شب

با اون خانوم اسمشو نبر

از اون بیمار‌ocd مون که انتقال داده شده بود به بخش روان

و post cpr برگشت پیشمون

همون که براش میخوندم دلم میخواد گل پونه و نرگس شیراز بیاره هر کی میاد به دیدنم‌

اینکه میگفتم نرگس :) چقد اسمت قشنگه

میخندید و هیچی نمیگفت :)

مشکلات کلیوی مزمن داشت و بنده خدا دیالیزی بود :))))))))

و خیلییی چیزای دیگه

چه بدونم :)

ولی الان گرممه

برقمون رفته که برنگرده

انگاری یکی قلبمو میفشاره و میگه الان وقت نفس کشیدن نیست

دلم میخواد بزنم بیرون با دوچرخه :)

یا هرچی :)