آقا ما بعد کش و قوس های فراوان شیفت امروز و‌فردا رو عوض کردیم

که مثلنش بعد عمری بریم جشن عروسی

اونم که دوست دوستم 😑😅

انقدر که نیاز دارم از لحاظ روانی به این جور فضا ها و مراسما :)

حالت عادی بودش که اصلا پامو نمیذاشتم عروسی بقیه :)

ولی خاب

زمونس دیگه :/

تازه چقدر گشتم یکی‌پیدا کنم شیفت عوض کنیم

واقعا زندگانی آدمو تغییر میده :)

حالا این هیچ

از دیشب تا حالا دفتر دستک و خودکارا و چیزامو‌ گذاشم بالا سرم که بشینم بنویسم

ولی مگه شد :/

داغان داغان

شیفت عصری بودم دیگه

وای چه شیفتی

یه بیمار انتقال دادم بخش

دو تای دیگه هم تو بخش داشتم

کلا در حال لاین عوض کردن بودیم

تا ته شیفت هم بیمار همکارم بد حال شد و همش دورش بودیم

و من اینطوری که اون به کارای عقب موندش برسه و من به بیمار بدحالش 🥲

چون کوزتی ( نیروی طرحی ) هم بود دیگه بیشتر هواشو داشتم 🥲

هر چند معتقدم خودمم هنوز که هنوزه کوزتم 🩵

حالا این هیچ

هایلایترام اینجا گذاشته کنارم پاستیلی و خوشگل ادم دلش میخواد بخورش انقد که خوبن :/

حالا اینجا جاشه دختر ؟؟؟

پوووف

یه چی دیگه اینکه شیفت صبحمو آنکال شدم و از ساعت شیش تا الان عینهو چی بیدارم و نمیخوابم و چشام داره در میاد از بیخوابی و خستگی :)

الانم حس یه آدم مستو دارم که دارم یه سری چیزا رو پشت سر هم ردیف میکنم و از خواب که پاشم میگممم واااای اینا چیه بلغور کردی ؟

ولی خا فدای سرم :(

چه بدونم

برم بنویسم

بعدشم بخوابم

چون باید به یه سری کارا برسم 🚶🏿‍♀️

خوب شد ضد آفتاب رنگی خریدم

وگرنه چی میخواستم بزنم به صورتم واسه مراسم

خا

شب بخیر :)