پووووف🚶🏿♀️
سه ساعته دارم با یکیا بچه ها سر نرفتن به قرار امشب چونه میزنم
با همه ادبیات درگیر من شده که نه من باید تورو مجبور کنم که بیای واین صحبتا
رفته به اون یکی هم گفته و اونم که منو شست و شو داده که پاشو زر الکی نزن و این صحبتا
حالا من
اینجا
غمناک انگیز نشستم
که فعلا خودمو مجبور کنم که برمباشگاه شاید کمی حال و هوام عوض شه 🚶🏿♀️
برم یه دوش بگیرم بلکه رفتم 🚶🏿♀️
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر ۱۴۰۴ ساعت 16:20 توسط من
|
قمارِ آخرِ تو ام نشسته ای مرا ببازی ...