وای شت 🚶🏿‍♀️

جمله ی آغازین مارو باش :/

بعد شیفت صبح شخمی

با وجود پیرزنک مهربون استروکی که حالا سر حال بود و واسه نوش حتی خواستگاری کرد 😂

اومدم خونه و هوا بارونی و رعد و برق و من خسته و اتاق تاریک و همه چی آماده واسه خواب :/

از اون ورم باید پا میشدم میرفتم باشگاه 😕

ستمی بودا

اوف از برنامه جدید بالاتنه

دهنم سرویس شد

حرکت آخر دیگه ضعف کردم و گفتم مربی بگو خسته نباشی فردا بازم میام 🫣😒

قیافمو نگا کرد و گفت برو برو خسته نباشی 🫠😂

خلاصه

بعد اونم سایناز گفته بریم بیرون قدم بزنیم

سه ساعته آمادم لم دادم رو تخت

این دختره هنوز نیومده

ایستگاه مارو گرفته 😕

چه بکنم پس

تازه فردا بازم شیفت صبحم

این چه وضعشه 😕

شما چخبرا 🚶🏿‍♀️

بیاین بگین خب 🚶🏿‍♀️