چه بدونم هزارم 🚶🏿♀️
حالا وسط بگایی های خودم تو دل شیفت
بابای اون پسر جوونه که احتمالا مرگ مغزیش تایید بشه پریشون و هراسون اومده بخش
میگیم بابا رگاش پنهون شدن بالا نمیان فشارش پایینه
باید جراح بیاد براش رگ مرکزی فیکس کنه
رضایت بده
میگه خب از رگای پشت دستش بگیرین خب
خودش همیشه میگفت پشت دستم خوبه
رنگ به رو نداشت صداش در نمیومد
مرد بالا بلند :)
چقد این مدت پیرتر و شکسته تر شد
و چقد امید داشت 🚶🏿♀️
من که اصلا باهاش حرف نمیزدم
ولی اگه یکی یه حرفی میزد به خدا که میزدم زیر گریه
چندین بار اشکی شدم ولی جمعش کردم 🚶🏿♀️
بعد از این خسته و کوفته میای خونه 🚶🏿♀️
باید به دراما های خونواده هم برسی 🫠
چه بدونم
خسته و کوفته مجبور شدم برم جایی و یه سری آدما رو ببینم و تحمل کنم
فقط بخاطر اینکه دل مادر نشکنه 🚶🏿♀️
خلاصه که
خسته تر از خسته ام و فلان و این صحبتا
دلم یه خواب عمیق و دلچسب بدون دیدن خوابای چرت و پرت میخواد 😕
اه 🚶🏿♀️
قمارِ آخرِ تو ام نشسته ای مرا ببازی ...