شایدم من ادم بدی بودم

هر چی فک میکنم کجا رو گند زدم کجا دل شکوندم

کجا باعث رنج آدما شدم

چیزی یاد

.....

خخخ دوباره من سر زدم بنویسم

و دوباره دیدم که از قبل تایپ رها شده دارم

و باز یادم نمیاد کی این حرکتو زدم :)

واقعا زیباست :)

در حال حاضر یه سر درد شدید و داغانی دارم

انقد شدید که حس میکنم دردشو به چشام هم انقال داده و چشام یاری نمیکنه با من 🚶🏿‍♀️

دراز کش شدم روی تختی که مال من نیست

و عروسک محبوبم رو فشردم به قلبم

میگم دورت بگردم بیا تا برات قصه بگم

و اینجوریاس که انیمیشن های محبوبم رو مرور میکنم و اونا رو تو قالب قصه برای عروسک (در واقع خودم ) تعریف میکنم که خودم خوابم ببره :)))))))

آب خوردم گفتم شاید از تشنگی باشه

غذا خوردم گفتم شاید از گشنگی باشه

ولی الان نه تشنه ام نه گشنه

سر درد امونمو بریده

باید برم یه مسکن قوی بخورم

و بعد بخوابم

هنوز خستگی شیفت شب قبل تو تک تک سلول های بدنمه

و فشار کاری این مدت که منو شکننده تر از همیشه کرده ...

چشم میذارم رو هم که بخوابم

یهو مغز احمقم یه سری چیزا رو بهم یاد آوری میکنه و میگه چشاتو وا کن و به اینا فکر کن و من میشم یه آدم هوشیار با چشمان باز ولی خسته و غم ناک انگیز

چی دارم میگم من ؟

کاش برم اون مغازه پارچه فروشی جدید که همه چی داره 🚶🏿‍♀️

کاش کم چرت و پرت بگم

حالم خوب نیست

اصلا خوب نیست 🚶🏿‍♀️