اونشبی همکارم برگشته میگه تو چته

چرا حوصله ی کار کردنو نداری

چرا همش ساکتی

تا ازت چیزی نپرسندحرفی نمیزنی

حالا من :/

خنده و انکار

کی ؟

من ؟

نه بابا اشتباه میکنی :))))))))

تو خودت حواست نبوده

من خیلی هم اکتیوم

ولی خب چه بدونم

راست گفته لابد

این هیچ

سر شبی تو هوای گند بندر خخخخ

پاشدم هلک و هلک رفتم اونور کانال دو تا پارچه ی دلبر نخی خریدم

انداختم رو تخت هی برمیگردم نگاشون میکنم و ذوق میکنم 🥹

یا چه بدونم

گیر دادم به تاسیان و عشقشون :)

با دیدنش غم میون دو نا چشمون قشنگم خونه میکنه

ولی خب دس بردار که نیستم من

حالا هی میخوام بخوابم هی زرتی چیز میز یادم میاد دوتا چشام بااااااز باااااز انگار نه انگار

اومدم قصه بگم واسه مونس

یهو گفتم بذار دایناسور خوبو برات تعریف کنم

هیچ دیگه کل انیمیشن اومد جلو چشام

غم تاسیان و غصه ی دایناسور خوب شد اشکی که الان از چشام سر ریزه

من باز ظهر باید برم سر کار و بیدارم

سر دردو نگو

برم یه کاریش بکنم

نمیدونم چی دارم میگم خا

شب بخیر 🩵🫡💫