خسته و کوفته از شیفت برگشتم

یهو میبینم اد یه کانال تلگرامی شدم

به اسم رز آبی :))))))))))))))

با مدیریت دختر دایی :)

کلاس ششم دبستان :)

البته خاب تازه شده ششم

حالا اولین متنش چی باشه خوبه ؟

کـاشـ فـرامـوشـمـ نـمـیـکـردیـ....

با همین طرز نوشتار کپی شده از خودش :))))))

چه بدونم

شاید معلم ریاضی پارسالشو میگه :/

یا شادم پرورشی :)

مثلنش عوض شده باشه جدید اومده

جدیده هنو سال تحصیلی شروع نشه زده باشه تو برجکشون :)

خلاصه که

دوره زمونه ی شگفت انگیزی شده :)

یا مثلا تنها تنها نشستم تو پارک

یه پسره رد میشه

از قیافش پیداس چن سالی کوچیک تره :)

اومده جلو که خانوم ما خاطر شما رو خیلی وقته میخوایم

حتی از زمستونی که با کاپشن صورتی میومدی تنهایی مینشستی سرت پایین بود ترانه هاتو گوش میدادی و بعدم بی سر و صدا راهتو میگرفتی و میرفتی :)

گفتم بچه جان برو پی کارت :)

من پیرم :)

گفت پر پرش بیست و یک سالته :)

خب خوشحال شدم ولی حقیقتا چه بدونم

ولش کن :)

حالا از ما نصیحت که برو با هم سن و سالات بگرد و این صحبتا و از اون گستاخی و ول کن نشدن :)

تهش سایناز نجاتم داد :)

اومد دنبالم :)

گازشو گرفتیم و رفتیم :)

اون پارکو اون صندلیو واسه همیشه بوسیدم گذاشتم کنار :)

واسه جوونای هم سن و سال این پسرس بابا

نه من 🥲

چه بدونم

حالا بعد میام بیشتر حرف میزنم 🥲

خدافس 🥲🩵💫