آریا 😍🥹🩵💫
ولی بعد شیفت دیشب امروزو کلا خواب بودم :)
و این وسطا یه تایمی پیدا کردم
و خب هوا کمی بهتر شده
دیگه دوچرخه رو برداشتم زدمبیرون :)
کمی چرخ چرخ زدم و رفتم یه جا بشینم
این پسرکای چی بگم خدایی چجوری توصیفشون کنم که حق مطلب ادا شه نمیدونم
با موتور ویراژ میدادن
تقه میزدن
چه بدونم تفنگ داشتن چی داشتن
هی باعث ترس و لرز ما شد :)
منم که دیگه پاشدم محیطو ترک و فرار و بر قرار ترجیح دادم :)
بعدم اومدم پارککنار خونه :)
چه کنم چه نکنم
ترانه گوش بدم عکسای قدیمی رونگاه کنم :)
خوب شد بچه هامون رسیدن نجاتم دادن از این وضعیت
ولی تهش 🥹
یه پسرک کوچولوی خوشگل و نمک دیدم🥹
وای دلم میخواست بغلش کنم ببوسمش 🥲
ولی خب تازه دیده بودمش و اصلا جسارت نکردم :)
ولی کلی با هم بازی کردیم
و میگف دستمو بگیر بریم فلان جا :)
چون خودش اجازه داد دستشو گرفتم 🥹
دو تا دختر هم اومدن سمتمون که باهاش بازی کنن
گفت اههههههه بیا بریم
نموند کنارشون
گفت من فق تو رو دوست دارم اونا رو دوس ندارم و بیا بریم قدیم بزنیم 🥹
خدااااااا 😍
خیلی خوب بود
خستگی دیشب به کل از تنم در رفت 🥲 🩵💫
خوبین شما ؟🥲🩵💫
قمارِ آخرِ تو ام نشسته ای مرا ببازی ...